الفيض الكاشاني

94

عرفان مثنوى ( فارسى )

نيست كسبى از توكل خوب‌تر نيست كسبى از توكّل خوب‌تر * چيست از تسليم خود محبوب‌تر ؟ بس گريزند از بلا سوى بلا * بس جهند از مار سوى اژدها حيله كرد انسان و حيلش دام بود * آنكه جان پنداشت خون‌آشام بود در ببست و دشمن اندر خانه بود * حيلهء فرعون زين افسانه بود صد هزاران طفل كشت آن كينه‌كش * وانكه او مىجست اندر خانه‌اش ديدهء ما چون بسى علت در اوست * رو فدا كن ديد خود در ديد دوست ديد ما را ديده نعم العوض * يا بى اندر ديد او كل غرض جان‌هاى خلق پيش از دست و پا * مىپريدند از وفا اندر صفا چون به امر اهبطوا بندى شدند * حبس خشم و حرص و خورسندى شدند ما عيال حضرتيم و شيرخواه * گفت الخلق عيال للإله « 1 » آنكه او از آسمان باران دهد * هم تواند كو ز رحمت نان دهد تدبير را با تقدير كارى نباشد رادمردى چاشتگاهى دررسيد * در سرا عدل سليمان دردويد رويش از غم زرد و هر دو لب كبود * پس سليمان گفت اى خواجه چه بود گفت : عزرائيل در من اين‌چنين * يك نظر انداخت پر از خشم و كين گفت هين اكنون چه مىخواهى بخواه * گفت : فرما باد را اى جان‌پناه تا مرا از اينجا به هندستان برد * بو كه بنده كان طرف شد جان برد نك ز درويشى گريزانند خلق * لقمهء حرص و امل زانند خلق ترس درويشى مثال آن هراس * حرص و كوشش را تو هندستان شمار

--> ( 1 ) - اشاره به حديث رسول ( ص ) : « خلايق عيال خدايند » . جامع صغير 2 : 11 ، كنوز الحقائق 62 .